ميرزا محمد تقي الأصفهاني ( مترجم : مهدى حائرى قزوينى )
104
مكيال المكارم في فوائد دعاء للقائم ( ع ) ( مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم ( ع ) ) ( فارسى )
حضرت محمد صلّى اللّه عليه و إله نازل كرده ، به درستى كه من آن را از دو لوح جمع نمودهام ، جواب دادند : اينك مصحف جامعى در دست ماست و نيازى به اين نداريم . فرمود : به خدا سوگند كه پس از اين روز ابدا آن را نخواهيد ديد ، بر من فقط لازم بود كه وقتى آن را جمع كردم به شما خبر دهم تا آن را بخوانيد . « 1 » و در احتجاج آمده : هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله وفات يافت ، على عليه السّلام قرآن را جمع كرد و آن را نزد مهاجرين و انصار برد و بر آنان عرضه كرد ، زيرا كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله او را به اين كار وصيّت فرموده بود . پس چون ابو بكر آن را گشود ، در اولين صفحهاى كه باز كرد رسوايىهاى قوم آشكار شد ، عمر برآشفت و گفت : اى على ! آن را بازگردان كه ما را به آن نيازى نيست . پس حضرت امير عليه السّلام آن را گرفت و رفت . آنگاه زيد بن ثابت را كه قارى قرآن بود احضار كردند ، عمر به او گفت : على قرآن را نوشته بود ، آورد ، ولى در آن رسوايىهاى مهاجرين و انصار بود و ما نظرمان بر اين است كه قرآن را جمع كنيم و فضيحتهاى مهاجرين و انصار را از آن بيندازيم . زيد رأى موافق داد ، ولى گفت : اگر من قرآن را آنطوركه شما مىخواهيد جمع كردم و بعد از آن على عليه السّلام قرآن خودش را آشكار كرد ، آيا زحمتهاى شما هدر نمىرود ؟ عمر گفت : چارهاى جز اين نيست كه او را بكشيم و از او راحت شويم . پس حيلهاى به كار بردند تا به دست خالد بن وليد آن حضرت را بكشند ، ولى نتوانستند . و چون عمر به خلافت رسيد ، از على عليه السّلام خواست آن قرآن را بياورد تا ميان خودشان آن را تحريف كنند ، به آن حضرت گفت : يا ابا الحسن ! خوب بود قرآنى كه نزد ابى بكر آوردى ، حالا بياورى تا بر آن اجتماع كنيم . على عليه السّلام فرمود : هيهات ! هيچ راهى به سوى آن نيست ، من در آن موقع آن را آوردم تا حجّت بر شما تمام كرده ، روز قيامت نگوييد ما از اين قرآن غافل بوديم ، يا به من نگوييد كه تو آن را نياوردى . البته قرآنى كه نزد من است جز پاكيزگان و اوصياء از فرزندان من هيچكس به آن دست نمىيابد . عمر گفت : آيا وقت معيّنى براى آشكار ساختن اين قرآن هست ؟ فرمود : آرى ؛ هنگامى كه قائم از فرزندان ما قيام كند ، آن را ظاهر نمايد و مردم را بر آن وامىدارد ، پس سنّت بر آنجارى مىگردد . « 2 »
--> ( 1 ) . كافى : 2 / 633 . ( 2 ) . الاحتجاج : 1 / 225 .